مردم آمدند تا فصلی جدید از حیات سیاسی ایران آغاز شود. هنوز صحبتهای آیت الله خامنهای در نمازجمعه سال 88 یادم هست وقتی از حضور مردم در انتخابات آتی میگفت و شد آنچه شد. ... قبل از همه باید گفت که پیروز اصلی انتخابات مردم کشورمان هستند. اگرچه اختلافات و بداخلاقیها هست و کاستیها و بی تدبیریها فراوانند اما مهم خواست و اراده مردم ما برای ایستادگی است. .... شرایطی که در دو متن قبلی درباره نحوه شرکت گروهها در انتخابات گفتم کم و بیش رخ داد اما مثل همیشه عنصر شگفتی آفرین و فراتحلیل حضور مردم شرایط را به گونهای دیگر رقم زده است. نتایج اولیه آرا به خوبی شکست آراء بین دو لیست اصلی اصولگراها را نشان میدهد و بمدد این شکاف بیرون مانده های از لیستهای اصلی مثل علی مطهری و یا اصلاح طلبان همیشه در صحنه ای از خانه کارگر هم به رده های بالاتر رده بندی آرای تهران آمدهاند. نمیتوان دقیق پیش بینی کرد اما به نظر جز 4 نفر اول یعنی اقایان حداد، ابوترابی، مرندی و آقاتهرانی و احتمالا اقای میرکاظمی با اختلافی اندک بقیه باید به دور دوم بروند. البته بالتبع از 60 نفر اولی که در روز اول بعد از انتخابات اعلام شد به احتمال زیاد تا نفر 55 ام در دور رقابت میمانند. بدنه جوان و با طراوت اصولگرایان که بیشتر جذب جبهه پایداری شدهاند با فعالیت بیشتر و حضور پررنگ خود کاندیداهای غیر معروفتری را با موفقیت به دور دوم انتخابات فرستادهاند و البته نه به طور قطع ولی با تلاش همین بدنه پرشور به احتمال فراوان با سازماندهی که دارند برنده قطعی دور دوم انتخابات خواهند بود. شاید حتی کاندیداهایی مثل توکلی هم با شرایطی که دور دوم دارد مجلس را از دست بدهند. نکته جالبی که این متن را نگاشتم همینجاست که جبهه پایداری که خود را داعیه دار جریان سوم تیر سال 84 میداند باز هم ممکن است با اتفاقی مشابه همان انتخابات برنده اصلی باشد. دقیقاً در ۲۷خرداد ۸۴ محمود احمدینژاد با اکثریتی اندک اما کارآمد و به نسبت بقیه کاندیداها فعال به دور دوم رفت و در سوم تیر ۸۴ به مدد همان بدنه آرمانگرا با غلبه بر هاشمی رفسنجانی به عنوان تنها رقیب باقی مانده رییس جمهور ایران شد. حالا این اتفاق به صورت مشابه بعد از 6 سال برای لیست حامیان گفتمان دولت و جریان سوم تیر رخ میدهد، به نظر این تشابه ترکیب آرای این انتخابات و سوم تیر ۸۴ جای سالها تحلیل جامعه شناسانه دارد. و امیدوارم اگر پیش بینی من درست از آب در آمد و اعضای جبهه پایداری از تهران به مجلس رفتند لااقل به آرمانهای بچه حزب اللهیهایی که به آنها دارند اعتماد میکنند و برايشان زحمت مي كشند وفادار بمانند.!
حرفهایم اما از جنس یک نقد بزرگ است شاید هم یک درد بزرگ انتخابات مجلس هشتم زمانی که انتخابات به شرایط مجلس هفتم بسیار نزدیک بود زمانی که هنوز التهابات سیاسی سال 88 و جریان خدشه به انتخابات (یا به قول مشهور فتنه) هنوز ظهوری نداشت در آن فضا که نسبت به امروز بسیار از نظر سیاسی کم تنش تر بود همیشه یک سوال اساسی مطرح بود که چرا رقابت گروههای سیاسی ما برنامه محور نیست حتی ایده محور هم نیست. چرا هنگام رقابتهای انتخاباتی در فضای رسانهای از برنامه و منش مجلس آینده در زمینه های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی صحبتی نیست آنچه از آن صحبت است، در بهترین و مودبانهترین حالت در آن زمان و اکنون نزدیکیها و دوریهای باندی و بی معنا به این و ان است. و در تعبیری شور انگیز میتوان گفت که رقابتهای سیاسی به خصوص بین نخبگان سیاسی اصولگرا بیشتر خاله زنکی محور است. سوالی که پرسیده نمی شود و حتی بلندگوهای اصولگرا و دیگران حتی نمیگذارند شنیده شود اینست که تابه کی جبهه گیریها و انتخاب افراد در شبه احزاب و جبههها میخواهد بر اساس نزدیکی و دوری از مواضع فلان کس و فلان جریان باندی و نه فکری و برنامهای شکل بگیرد این یکی با رهبری نزدیک نیست آن یکی هست این با جریان فتنه است آن دیگر با انحرافی چرا کسی نیست که ما را از شر این حرفهای تهوع آور خلاص کند؟. چرا کسی به فکر سرنوشت 4 ساله مردم، استراتژی و قوانین لازم برای پیشرفت و عدالت بر اساس اصول جمهوری اسلامی نیست؟ پس برنامه و قانون و نظم از کجا باید بیاید؟ استراتژی فرهنگی ما چه خواهد بود؟ یک ذره عمیق و دراز مدت فکر کنید یک برنامه و چند سیاست و چند قانون برای ادراه کشور در آینده ارائه دهید که اگر شما بیایید تحقق مییابد.
با توجه به زمان باقیمانده این انتخابات (مجلس نهم 1390) هم بدون ارائه برنامه خاصی از سوی حتی یک گروه رقیب گذشته است اما امیدوارم چندین انتخابات نگذرد و من مثل یک نوار تکراری یک حرف تکراری و یک درد مزمن را هر 4 سال بازگو کنم!
پی نوشت:
شایع شده و نزدیک به صحت است که می خواهند در مرحله دوم هدفمندی یارانه ها به برخی که درآمد بیشتری دارند یارانه ندهند به نظر میرسد به دلیل حق مساوی فقیر و غنی در بهرهمندی از بیت المال مسلمین این کار خلاف شرع باشد. البته باید درباره این موضوع از مراجع عظام استفتاء نمود و ولی در این میانه یکنفر هم پیدا نشد به احتمال غیر شرعی بودن ابن کار دولت و اصل موضوع اعتراضی بکند، نویسنده این وبلاگ و برخی از متدینین اهل بازار به شدت مشکوکند و میپرسند آیا حکومت اسلامی مثل دولتهای سوسیالیستی وظیفه دارد به فقرا بیشتر پول بدهد؟ البته نویسنده در جایگاه قضاوت درباره این موضوع نیست اما فرض اولیه و عقلایی این است که سهم همه مسلمین از بیت المال مساوی است و تصرف و سهم ویژه در بیت المال جز با فتوای مجتهد جایز نیست.
به نام خداوند گاهی که من را در میابی چه نیکو میابی و لطفهای تو که به من بی پاسخ و کرنشی مزید است....
اما بعد انتخابات مجلس پیش روست و من دنبال فرصتی که در این باره سخنی بگویم: اولا تصویری از فضای انتخابات و نیروهای موجود و موثر در آن و دوما انتقاد به وضع انتخابات و ناامبدبهای خودم از فضای نخبگانی سیاسی کشور اما اولا:
1- اصلاح طلبان به نظر در این انتخابات سه گروه یا به تعبیری 4 گروهند: دسته اول سبزها که به طور قطع موضع آنها تحریم انتخابات است. تریبون این گروه بیشک در دست گروههای خارج نشین و اگر مجالی و مرخصی باشد از زندان در دست اعضاء احزاب منحله مشارکت و مجاهدین است. آنها با بازی دوگانه و زیر سوال بردن سلامت و آزادی انتخابات با یادآوری زخمهای کهنه خود دنبال کاهش حضور مردم در انتخابات خواهند رفت.
دسته دوم اطرافیان آقای خاتمی هستند آنها هم اگرچه نمی خواهند سرانجام در انتخابات شرکت کنند اما با بازی داخلی سیاسی و ایجاد فضای برزخ میاییم و نمیاییم دنبال فضا سازی برای تحریمیها خواهند رفت. بنابراین به تحریمیها نزدیکند دسته دوم بال راست اصلاح طلبان یا کارگزاران هستند. آنها همیشه آماده شگفتی آفرینی هستند و آنهایی از ایشان که در جریان حوادث سال 88 یا به اصطلاح فتنه 88 چندان آلوده نشده اند ممکن است برای شرکت در انتخابات گامهایی بردارند تصمیم این عده به شدت تحت تاثیر زعیم آنها آقای هاشمی است. مصاحبه آقای هاشمی در خصوص دو انتخابات پیش رو در چند ماه پیش نشانهای از این حضور احتمالی بود. سرآمد جوان ترهای آنها از کارگزاران میتواند محسن هاشمی و از بال محافظه کارتر این جریان یعنی افرادی که در مجمع هستند مثل آقای روحانی یا آقای نوبخت و حتی عباسپور نماینده مجلس و حتی علی مطهری اگر در لیست اصولگراها جای نگیرند که با فضا سازی جبهه پایداری که بعد عرض می کنم بعید است جا بگیرند.
اصلاح طلبها یکسری افراد سایه هم دارند که برخی از آنها الان در مجلس هستند مثل آقایان کواکبیان و پزشکیان و اینها دسته سوم از اصلاح طلبها هستند که اگر گروههایی از اصولگرایان از حضور اصلاح طلبها می گویند بیشتر از پیروزی این افراد در شهرهای کوچک بیم ناکند زیرا نمایندگان شهرهای کوچک حدود 180 نفرند و ای بسا فضای مجلس را بیشتر تحت تأثیر قرار می دهند. در هنگام تحلیل سبد رای مردم توضیح می دهم که شانس هر کدام از این گروهها ی اصلاح طلب که پا به میدان بگذارد در شهرهای بزرگ ناچیز است. والبته نمی شود پیش بینی دقیق کرد حتی شاید در شرایط خیلی دور از ذهن وبیشتر در خیال اندیشی بنگاههای خبرپراکنی وابسته به اصولگرایان افرادی مثل حسن آقای خمینی و یا دکتر عارف هم وارد میدان رقابت شوند.
2- اصولگرایان هم در این انتخابات دو دسته اصلی هستند دسته اول دسته جات و گروههایی شامل جمعیت رهپویان انقلاب، ایثارگران، جمعیت وفاداران و جبهه پیروان، موتلفه و ... که تحت لوای جامعتین(جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم) و با زعامت آقای مهدوی کنی جمع شدهاند. جبهه متحدیها به ظاهر مبنایشان جذب حداکثری همه گروهها با نام اصولگرایی و دفع حداقلی است. از این رو در اقدامی جنجالی که اعتراض جبهه پایداری از دسته دوم اصولگرایان را بر انگیخته نمایندگانی را از شخص آقایان قالیباف و لاریجانی به جمع اصلی خود پذیرفتهاند و جبهه متحدیها از آنجا که خود را گروه نزدیک به رهبری میدانند حتی از اصرار رهبری بر وحدت اصولگرایان در این انتخابات توسط برخی از بزرگان خود مثل آقای حداد عادل یا آقای ولایتی و ایت الله مهدوی سخن گفتهاند و برای نیل به این هدف، حتی با گروه کم اثرتری چون جبهه ایستادگی که متعلق به آقای محسن رضایی است و وزن کمی هم دارد مذاکرات و رایزنی داشتهاند. یکی از وجوه تمایز مهم دو گروه اصلی اصولگرا پذیرفتن یا نپذیرفتن هواداری از رییس جمهور و مکتب او به عنوان خط قرمز یا انتقاد داشتن به اوست.
در واقع نقطه انفکاک دو جریان اصولگرایی در میزان نزدیکی به رییس جمهور و میزان موضع گیری بر له یا علیه اوست. اعضای جبهه پایداری که شامل برخی کنار رفته ها از دولت دهم مثل آقایان الهام(وزیر و سخنگوی دولت نهم) محصولی(وزیر کشور دولت نهم بعد از مرحوم کردان و در زمان انتخابات 88) و لنکرانی(وزیر بهداشت دولت نهم) و برخی نمایندگان بسیار طرفدار دولت(ملقب به وکیل الدوله از سوي منتقدان دولت) مثل آقایان رسایی کوچک زاده و حسینیان و زعامت کمرنگ آیت الله مصباح تشکیل شده است، آشکارا از طرفداری برخی اصولگرایان از رقیب رییس جمهور قبل از انتخابات بحث برانگیز خرداد 88 انتقاد کردهاند و تنها انتقادات خود را متوجه حوادث و فتنه گریهای بعد از انتخابات نمی کنند آنها همچنین معتقدند رییس مجلس آقای علی لاریجانی و آقای قالیباف و جریانات نزدیک به این دو که اکنون در جبهه متحد اصولگرایان هستند، با کندی و احتیاط بیشتر و صراحت کمتری در انتخابات سال 88 نسبت به زیر سوال بردن نتيجه انتخابات (یا بقول مشهور جریان فتنه) عکس العمل نشان دادهاند. اعضای جبهه پایداری علی رغم اصرارهای آقای مهدوی کنی و به رغم آنکه افرادی چون آقایان ولایتی و حداد که در هفته اول بعد از انتخابات نسبت به فضای موجود آنزمان عکس العملی به نفع نتیجه انتخابات نشان دادند و نیز برخی یاران نزدیک رییس جمهور در دولت نهم مثل اقای بذرپاش در آنسو هستند هنوز حاضر نشدهاند به جبهه متحد بپیوندند. علاوه بر جبهه پایداری سایر نزدیکان رییس جمهور که به دلیل اظهارات صریح و گاه و بی گاه رییس دفتر او آقای مشایی (و در واقع معاون غیر رسمی رییس جمهور در دولت دهم) بر خلاف آموزههای روحانیت به انحراف متهم شدهاند و حول شخصیت او جمع شدهاند نیز تدارک مفصلی برای در اختیار گرفتن کرسیهای مجلس آغاز کردهاند. و آنچه بیشتر از فعالیتهای واقعی این گروه مشهود است ساختن لولویی چند سر و چند دم از آنان به خصوص در شهرهای کوچک و احتمال پیروزی افراد ناشناس آنها در شهرهای کوچک (خطری مشابه اصلاح طلبان) توسط بوقهای اصولگرایی در رسانههای مجازی است. اگرچه به درستی وزن این گروه مشخص نیست اما با توجه به سبد رای چنین انتخاباتی به نظر شانس آنها بیشتر در شهرهای کوچک که رقابت با وعدههای بدیع و روشهای جدید معنادارتر است، باشد. شاید بدبینانه بتوان لایحه دولت برای کاهش نمایندههای تهران و افزایش حوزههایی با تعداد نماینده کمتر راهم دراین راستا دانست.
3- اما سبد رای، مردم چگونه وارد انتخابات میشوند و به چه کسانی رای خواهند داد؟ پرشورترین انتخابات مجلس بیشک مجلس اول و پس از آن در دورههای اخیر مجلس ششم بود جایی که هواداران اصلاحات در سال 78 با ایجاد رقابتی نفس گیر رقیب را به چالش کشیده و مردم را نسبت به سایر انتخابات مجلس اخير بيشتر پای صندوقهای رای کشاندند در آن سال رییس جمهور جزء لیست اصلی اصولگرایان بود و جز آقای حداد از تهران کسی از اصولگرایان به مجلس راه نیافت. اما امروز کجا و جامعه سیاست زده آن سالها کجا؟ امروز بیشتر شرایط شبیه انتخابات مجالس هفتم و هشتم است. در این نوع انتخابات رقابت سیاسی در شهرهای بزرگ کمتر در جریان بوده است و در شهرهای کوچک رقابتهای کمتر سیاسی (منظور از رقابت سیاسی رقابت بین گروههای رقیب سیاسی و فکری مثل اصولگرایی و اصلاح طلبی در برابر رقابتهای شخصی یا محلي است) دیده شده است. بنابراین در انتخاباتهاي مجلس اخير در شهرهای بزرگ اصولگراها که به صورت سنتی رای تاثیرگذاری در کیسه دارند با همان رای پایه پیروز انتخابات میشدند و اینبار هم اگر اتفاق خاصی رخ ندهد به نظر لیستی که بتواند مشروعیت خود را از انتساب (هرچند کم مبنا) به رهبری ثابت کند با رای پایه اصولگرایی وارد مجلس خواهد شد. شاید فعلاٌ بتوان پیشبینی کرد که اگر اتفاق عجیبی نیفتد در شهرهای بزرگی چون تهران و مشهد و شیراز و تا حدودی تبریز لیست فاتح رای پایه لیست جبهه متحد باشد. بنابراین با این تحلیل به نفع اهالی جبهه پایداری و سایر اطرافیان رییس جمهور است که تا آنجا که میسر است در اين شهرها به لیستهای جبهه متحد وارد شوند. اما شاید در شهرهای کوچک کوبیدن بر طبل جدایی موثر باشد حتی در خوشبینانهترین حالت مثلاً در قم شاید جبهه پایداری بتواند با گرم کردن تنور انتخابات، مغضوب اصلی خود رییس مجلس فعلی را از میدان به در کند. با این همه جبهه متحد اصولگراها که با تعیین خط مشی پیش گفته مبني بر اتحاد با همه و اصولگرایان هوادار رییس جمهور نیز با فرض تحلیل قبلی برای ایجاد لیستهای واحد در شهرهای بزرگ لحظه به لحظه و البته با مدیریت جبهه پایداری که از نظر سیاسی هوشمند و خوش بنیه هستند به هم نزدیک میشوند و به نظر این اتحاد به نفع گروههای نزدیک به رییس جمهور تا انتخابات تقویت خواهد شد.
ناگفته نماند که با توجه به رای پایه اصولگرایی و تحلیلی که بیان شد شانس هر فرد یا گروهی که با پرچم به جز اصولگرایی در شهرهای بزرگ وارد انتخابات شود ناچیز است.
اول تبريك ميلاد منجي مهربان حضرت صاحب الزمان (عجل الله) كه هميشه دوست داشتم منتظر واقعي حضرتش باشم.....
دوم عادت دارم كه در اين وبلاگ افكار خودم را بنويسم بي كم و كاست هر چند ممكن است نا متعارف باشد و با گفتمانهاي رايج همخواني نداشته باشد يك زماني رئيسي داشتم كه بعدها وزير صنايع شد و الان هم از دولت كنارش گذاشتند تعبيري داشت كه: "من اين را درست مي دانم و كاري به سوسولگرا و اصولگرا و اينور و انور ندارم ..." از او آموختم كه اسير نامها نبايد شد.
و اما بعد اين كلمات آشنا هستند براي اكثر مخاطبان احتمالي اين وبلاگ كه رسانه هاي اصولگرا را دنبال مي كنند مدل 5+6 يا مدل 7+8 براي وحدت اصولگرايان و وحدت اصولگرايان بر اساس داوري كميته 8 نفره وحدت بر سر اصول، به نظر كار زيبنده اي است به خصوص در شرايط حساس كشور ما و انقلاب اسلامي ما كه مي خواهد مدلي جديد از مردمسالاري بر مبناي دين را به جهان عرضه كند. اما انتخابات يعني چه؟ به نظر من انتخابات يعني محل قرار دادن سلايق مختلف در معرض انتخاب مردم. و اتفاقاً كساني بيشترين شايستگي رقابت در جريان انتخابات نظام مردم سالاري ديني را دارند كه اصولگرا باشند. اما اين مدلها و اعداد و ارقام و رفتار انتخاباتي اصولگرايان مرا از قرار گرفتن سلايق مختلف در معرض انتخاب واقعي مردم نااميد مي كند. به انتخابات مجلس هشتم و شوراهاي سوم كه نيك بنگريد در آنها هم به جاي انتخاب حقيقي و چالشي مردم تصميم گيري كميته هاي X و y تايي به جاي مردم قرار گرفته اند. سخن آن است كه مردم ما به آن بلوغ سياسي رسيده اند و اگر نرسيده اند بايد با تمرين برسند كه رقابتهاي سياسي منافي وحدت نيست و در سایه این بلوغ سیاسی جریانات سیاسی ماهم باید رقابت پذیرتر شوند. همه ما و شما و اعضاي كميته هاي گوناگون نيك مي دانند كه اصلاح طلبها به دلايل مختلف ديگر توان پيروزي چشم گيري در انتخابات را ندارند و بنابراين عملا اين كميته ها تبديل به جايگاههايي مي شوند كه اصولگرايان کرسیهای نمايندگي مجلس در شهرهاي بزرگ را بين خود تقسيم كنند. اين وضعيت چندين آفت دارد كه بايد براي رفع آنها راه حلی داشت:
1- جامعه براي مشاركت سياسي حس هيجان سياسي ميخواهد با از بين بردن هيجان سياسي و نبود يك رقابت تمام عيار بخصوص در شهرهاي بزرگ اين هيجان طلبي باقي مي ماند و در شرايطي مثل سال 88 بي تجربگي مردم در رقابت سياسي عيان مي شود.
2- اصولگراياني كه با اين روش به مجلس ميروند بيش از آنكه خود را وامدار و مديون مردم ببينند وابسته به كميته هاي چنان و چنينند.
3- انسجام اصولگرايان براي رقابتهاي تمام عياري مثل مجلس ششم خوب است اما در اين دوره هاي اخير كه اصلاح طلبها به هر دليل از جمله عدم اقبال مردم يا از دست دادن مشروعيت رقابت به دليل بر هم زدن اصول رقابت در انتخابات 88 تضعيف شده اند، هر ناظر سياسي مي داند كه آنها توان رقابتي ندارند نتيجه آن مي شود كه انسجام اصولگرايان تمام گزينه هاي رقيب را در شهرهاي كوچك به اصلاح طلبهاي ضعيفي مي دهد كه هنوز توان رقابتي دارند. پس يك اقليت ضعيف و محافظه كار و بي خاصيت از اصلاح طلبها به مجلس راه مي يابند.
4- نبود اقليت كار آمد و نبود فضاي رقابت سياسي به معني تشكيل مجلسي نا همگون و نا هماهنگ كه محصول وحدت گروههايي از اصولگرايان است كه انصافا بعضي از آنها ديگر فقط عنوان اصولگرایی دارند و از حيث سلايق كاملا متفاوتند در حالي كه اگر در معرض انتخاب مستقيم تر مردم بودند شايد با انتخاب يك نوع سليقه همگوني بيشتري ايجاد مي شد.
5- انصافاً ملاك انتخاب اين گونه كميته هاي اصولگرايان چيست؟ تقوي تخصص است؟، پس دليل حضور نماينده مثلا فلان آقا و فلان گروه چيست؟ خوب يك عده از آگاهان مي نشستند و بر اساس شايستگي انتخاب مي كردند . پر واضح است كه اين كميته ها تحت تاثير وزن كشيهاي سياسي قرار مي گيرند وزنهايي كه به دليل نبودن در معرض انتخاب مردم الزاما ممكن است ملاكهاي درستي نداشته باشند.


و سر انجام بايد گفت: وحدت بر سر اصول خوب است اما اين روش بازي ديگر قديمي نخ نما و نتايج آن تجربه شده است و شايد مدل جديدتر و رو به تعالي آن باشد كه ائتلافهاي اصولگراها در انتخابات به رقابت جديتر سياسي با هم بپردازند و شايد به تدريج در آينده اي نه چندان دور جامعه سياسي قبول مي كند كه اصولگرايي بر اساس معني اصيل واژه اش يعني پاي بندي به اسلام انقلاب امام و رهبري و قانون اساسي جمهوري اسلامي شرط لازم براي حضور در رقابتهاي سياسي نظام مردم سالاري ديني باشد و نه خصوصيت يكي از رقيبان آن.
بزرگترين خيانتها خيانت به امت(مردم) است و زشت ترين غش، غش(كم گذاشتن و كوتاهي)مسئولان اداره جامعه است...
مفهوم اين جمله منسوب به حضرت امام چيست؟
امثال من به خاطر سابقه حضور و تحصيل در دبيرستان علوي و حرف و حديثها بايد براي فرار از مواضع تهمت در اين زمينه ها با احتياط بيشتري سخن بگوييم. اما حرفها گاهي در گلو گير ميكنند و بقول حضرت حاج آقا مجتبي تهراني بگذاريد يكم شعور پيدا كنيم آقا جان! اين حرفها هم از جنس شعور است. پس اول نكته آنكه لطفاً قبل از اتهام زني درون خودتان يا اظهار آن مفهوم حرف را متوجه بشويد و در اين نوشتار احتمالا پرخطا پذيراي نظرات مخالفان نيز هستم.
دوم مطالعه آثار و اقوال بزرگان در باب مسأله ولايت فقيه در بين علماء و صاحب نظران نشان داد كه از حاضرين ظاهرا قول حضرت آقاي مصباح حفظه الله در اين باب از همه حداكثريتر است به اين معني كه ايشان بالاترين شآن را براي فقيه در حوزه اختيارات قائلند نظر ايشان بسيار به نظر امام خميني نزديك است با تفاوتي جزيي در شئون و اختيارات و اين نكته كه ايشان تآكيد دارند كه ولي فقيه در هر زمان يك فرد معين است و و درذ هر زمانه متشرعين و خبرگان تنها ولي را كشف ميكنند نه انتخاب.
سوم و اما سوم ويدئويي پخش شد و شايد خيلي ها ديده باشند از امام جمعه قم سخن از كراماتي است براي ولي فقيه كه معمولاً نظير آن تنها براي امامان و پيامبران شنيده شده است. ايشان با نقل قولهايي كه موكد بر توثيق است از لحظه تولد رهبري و و ذكر ياعلي گفتن رهبري بلافاصله در بدو تولد سخن ميگويند. قبل از اين هم من اقوال آلوده اي از غاليان اين حوزه زياد شنيده بودم، صحت و سقم اين سخنان با گويندگان آنها، اما من اين پديده را يك حادثه معمولي نميبينم اين يك جريان دنباله دار و نادرست فكري است كه متأسفانه در بين جماعت حزب اللهي رواج يافته و حتي در قم كه محل اظهار نظرهاي صريح علمي و مبارزه با خرافه است رايج شده است. اين جريان بيشتر تبليغاتي، و بدون پشتوانه علمي گويي از گزاره منطقي ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است چنان فهم كرده و نتيجه گرفتهاند كه پس ولي فقيه همان رسول الله است! با همان شرليط و كرامات معصومين. بيشك چنين نيست! مسأله آنست كه ولايت فقيه يك ولايت تشريعي است و افكندن هر نوع سايه تكوين بر آن از جمله تكيه بر الهامات و سرودن طامات نه تنها تقويت اين جايگاه نيست بلكه فقيه جامع الشرايط و جايگاه تشريعي و قانوني او را در اذهان عمومي تضعيف ميكند و حتي اگر دقيقتر بنگريم به نوعي وهن رهبري و ولي فقيه تلقي مي شود.
و چهارم آنكه هر نوع تصور تكويني از ولايت فقيه و تصور قطعي بر ارتباط ماورايي براي فقيه بنا به نظر تمام علما از جمله مقام معظم رهبري باطل است. بله امدادهاي غيبي و نصرت الهي براي همه مومنان حقيقي و به تخصيص براي فقها به مصداق ان تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم و توقيع شريف حضرت صاحب الزمان به شيخ مفيد(اگر درست حضور ذهن داشته باشم) مبني بر ياري فقهاي جامع الشرايط قابل شك و شبهه نيست اما اينها يكسره اكتسابي است و هيچ امرغير اكتسابي و علم لدني و ذكر توفيقات و كراماتي كه به شخص به صورت تكويني نسبت داده شوند اعتباري ندارد و يكسره اباطيل است.
و بالا خره پنجم آنچه نظام ديني را پايدار مي كند ابتناي بر عقلانيت و وحي و براهين كامله و دلايل واضحه است و هرچه سخن از امور محل اختلاف و دور از عينيات و واقعيت عقلي و شرعي باشد چه در افراط كاريهاي رايج اين چنيني و تفريطهايي در عدم اعتقاد و التزام صحيح به ولايت فقيه از يك نظام مردمسالاري ديني رو به تعالي دورتر خواهيم شد. والسلام.
پي نوشت 1: اندوه بحرين دارد مارا مي كشد!
پي نوشت 2: ايام عزاي حضرت زهرا سلام الله عليها امسال به ياد مردم مظلوم بحرين حال و هوايي ديگر دارد.
برادران ما در این پاره جگر تشیع بحرین زیر ضربات خونین وهابیهای خبیث سعودی هستند چون حق حاکمیت بر سرنوشتشان را می خواهند... نسیمهای آزادی می وزند و ما به سال ۱۳۹۰ وارد می شویم با دلی مالامال از شوق ظهور ....به نظر بر ماست که به کمک مظلومان بحرین و ایضاْ لیبی و دیگر هم کیشان ستمدیده بشتابیم هرچند با نوشتن چند جمله باشد....
خبرهاي خوب و بد از اين سو و آن سو ميرسند. هيئت علمي دانشگاه اين رانتي است حکومتي يا جايگاهي است علمي و مناسب افراد خدمت گزار به كشور و انقلاب. به هرحال هرچه هست خوشبختانه يا شايد هم بدبختانه از دسترس ما دور افتاده است و اين کمک ميکند تا ما قضاوتي سهل تر داشته باشيم درباره اين داو که کدام داوطلب شايسته است اما با اين حال من ماندهام که کدام يک از سلوکهاي رايج انقلابي درست است. در ادامه دو نمونه از آنها را ميگويم! شايد لازم است معيارهاي دانشمند مسلمان انقلابي را تعريف و چنين موجودي را تربيت کرد تا استاد خود ببويد نه آنکه عطار بگويد!
خبر رسيد يکي از دوستان که چند سالي بزرگتر از ما هستند و از فرنگ برگشتهاند شدهاند عضو هيئت علمي دانشگاه شريف ايشان با معيارهاي علمي رايج و دانشگاه صنعتي شريف از هر نظر شايسته هستند اما فکر ميکنم ايشان هم همانطوري فکر ميکنند که بسياري اساتيد بزرگوار ديگرمان در اين دانشگاه نتيجه آنکه وقتي استاد بزرگ دانشكده آنها با تيشرت سبز در روز سيزده آبان 1388 در جمع موج سبزيها حاضر ميشوند و پيرمردي با آن سن و سال و عضويت هيئت علمي در نقش جوان براندازي ظاهر ميشود. نبايد تعجب کرد دوست ماهم با توجه به طرز فکرشان روزي چنين کنند. نتيجه آنکه جمهوري اسلامي با اين انتخابها و اين وضعيت در دانشگاه نااميد کننده راههاي پيشين را ميرود. اما خبر زير فاجعهاي عميقتر است و اين طريق دوم هم قطعاً درست نيست.
خبر رسيد آقايی از نمایندگان مجلس دکترا گرفتهاند و مدرک دادهاند براي هيئت علمي علم و صنعت پذيرفته نشدند خب لابد شايسته نبودند. اما در عين حال دوست ديگر ما که يک دهم دوست اولمان در دانشگاه شريف اطلاعات دارد و البته الان دانشجوي دکترا هم هست نه مدرك دکترا گرفته! شده است عضو هيئت علمي دانشگاه فخيمه علم و صنعت؟ پيدا کنيد پرتقال فروش را! البته ناگفته نماند که دوست دوم ما شاگرد دکتراي فلان بلند پايه دولتي هستند و ظاهراً تاکيد ميکنم ظاهرا! انقلابي هستند. من ماندهام که کدام انتخاب درست است آنچه در شريف رخ ميدهد يا علم و صنعت اما ميدانم به راهي ميرويم تجربه شده و نگران هستم همين!
حرفهای پیاپی برای گفتن به ذهن میآیند و میروند از جنس حرفهای دل. برخی از آنها که دلم میخواهد فریادشان بزنم هشدار درباره مغالطههای بزرگ دوران ما هستند. اما فرصت برای نوشتن خیلی کم شده است.(دوستان میدانند که چرا) 9 دی ماه است و من یاد زمانی افتادم که در مرز شلمچه(از عراق برمیگشتم) از حضور شگفت آور مردم در مخالفت با جریان سال 88 در خیابانها مطلع شدم. نمیخواهم همیشه غر بزنم و همیشه منتقد باشم اما رفتن زیر بار حماقتها و برخی فضاهای رسانهای حاکم اصولگرایان هم فریب ابزارهای شیطانی رسانههای امروزی را خوردن است و آن را برنمیتابم. در مطلبی که با عنوان مشکل کجاست نگاشتم نظیر آنچه اکنون میخواهم بگویم را گفتم. آنچه در پس هیاهوها گم شده است انتخاب بین مشیهاست در اداره کشور. به طور روشن مشی رهبری و مشی آقای هاشمی. ای مردم مسأله مسأله حکومت بر کوفه و خلافت نیست مسأله ایدئولوژی و مرام است البته تفاوت امام حسین علیه السلام و یزید قابل مقایسه با تفاوت دو بزرگوار نیست مثال است دیگر شما بعد مقرب را ببینید. اختلاف موجود که رهبر انقلاب در خطبههای 29 خرداد 1388 اشاره کردند چیست؟ مردم نباید از رسانههای به اصطلاح اصولگرا این حرفهای خاله خانباجی بازی را راجع به مهدی و دختر آقای هاشمی مدام بشنوند البته آن اتهامها هم مهم است اما فرع بر اختلاف اصلی روشی که اصلاً برای مردم و مخاطبان بازگو نمیشود.
دوستی در ماشینم سوار بود با خانوادیشان بودند و با خانوادیمان به نقل از یک نفر که جانشین اطلاعات یک واحد نظامی است البته اینکه آن مقام این صحبتها را در گوش این دوست ما گفته بود که درجمع خانوادگی 4 نفره بگوید بماند، نقل میکردند که مسأله بحث شورایی شدن رهبری بوده است و آقای هاشمی دنبال شورایی شدن رهبری بودهاند و در ملاقاتهای متعدد که از قضا دوستمان مطلع بودند ایشان مساله شورایی شدن را با رهبری مطرح می کردند. من چون این تحلیلهای خاله زنکی را به الحان مختلف از قول برخی حضرات آن ارگان محترم شنیده بودم داغ کردم گفتم حضرات قیاس به نفس کردهاند فکر میکنند چون فرماندهی و دوروزه دنیا برای خودشان مهم شده. این گونه فکر میکنند که مثلاً رهبری آنقدر مهم است که سر شورایی یا تکی بودنش این همه اختلاف و به قولی فتنه بشود. آقایان حرفهای شما غیر مستقیم وهن رهبریست. عزیزان مسأله حکومت نیست مثل سال 61 مسأله خلافت و امارت نیست مسأله ( متهم نکنیدم به قیاس آقایان با یزید که تذکر دادم) مسأله ایدئولوژیک و روشیست. این چیزی است که یا نمیخواهید یا نمیفهمید یا به نفعتان نیست که متوجه شوید و به مردم و مخاطبان خاص منتقل کنید. حرف آنست که باید اصل اختلاف رای در سیاست خارجی در اقتصاد و عدالت و روش اداره کشور و جهت گیری آن که در خطبه کذا بیان کردند برای مردم تبیین شود. شاید چون خودتان در روش با سید همراه نیستید و نگران جایگاهتان هستید چنین میکنید. امید دارم که از جهل شما باشد و باز هم میگویم ای مدعیان حزب اللهی بودن خطبههای 29 خرداد رهبری را دوباره بخوانید و مسأله اصلی را دریابید. و بگذارید در پایان شعفم را از شنیدن این جمله سید علی خامنهای در 29 خرداد پنهان نکنم :" بنده به هیچ عنوان زیر بار بدعتهای غیر قانونی نخواهم رفت"جز این هم از رهبر دوره تثبیت و نضج یافتن نظام جمهوری اسلامی بر محور قانون و ثبات قانونی نمیتوان انتظار داشت.
پی نوشت: مناظره برگزار شده بسیج دانشجویی در هفته پیش در دانشگاه شریف که به همت این فرزند شهید دادمان جانی گرفته است از جنس پرداختن به اصل اختلاف ما و خواستمان و نظر رهبرمان با نظر اصلاح طلبها بود. بابت آن تحسینشان میکنم.